Sokote-Bi-Payan.BLOGFA.COM
![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 14:48 توسط محمد مهدی ذوالقدر |
|
|
هیچ ؟ منزل به منزل آمده ای آواره ات که هیچ ؟ پاک از دلت که رفته ام از دیده ات که هیچ همسایه قدیمی احساس ابری ام از شهر دور مانده ام از خانه ات که هیچ پیچیده اند به دورم علفهای هرزه گرد حتی خبر ز داس کریمانه ات که هیچ فریاد از این دلی که به تشییع می برند آه از سری که سر شده بر شانه ات که هیچ امشب به یاد ثانیه ها ضجه می زنم تیکی که شد به تاک غریبانه ات که هیچ گم کرده ام پلی که به نام شقایق است باور نمیکنم گلک بی ساقه ات که هیچ ؟ کاش از مسیر ابر خیالم گذر کنی گرد و غبار بی گذر آیینه ات که هیچ؟
شاعر : سکوت بی پایان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 2:49 توسط محمد مهدی ذوالقدر |
|
|
از او گذر کرده بودم از او من و خاطر من
از خود سرودم نه از او ، از خود که شد شاعر من هر لحظه گندم نشانی در کام خود می کشانم یک جو نه شرمی نه آهی بی انتها صابر من یک قطره از چشمه بودم یک لحظه گِلگون شدم ، کی ؟ وقت عبور از دوراهی یک ذره شد ساحر من از او گذر کرده بودم از او ، نه یادی نکردم از او که هر لحظه هر جا در یاد من ذاکر من
شاعر : سکوت بی پایان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 2:40 توسط محمد مهدی ذوالقدر |
|
|
دیگر برایت اشکهایم ملاک نیست
آری گِلم حکایت آن آب و خاک نیست
من منجمد شدم در این قطب روزگار
سیلی خور حوادث یخ سینه چاک نیست
تقصیر کلبه بود که گم شد حوالی ام
در کلبه ای که سر در آن هم پلاک نیست
در لابلای پاکی آیینه های صاف
گویا نبود جای غباری که پاک نیست
بند آمد اشک ها و گلم دل نشد، چرا ؟
زیرا گلم به پاکی آن آب و خاک نیست
شاعر : سکوت بی پایان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 21:6 توسط محمد مهدی ذوالقدر |
|
|
آخر برایم دست تکان داد و دلم برد
چابکسوار بیقرار خاطرم برد فرهنگ شعر ساکنم را زیر و رو کرد از دست او از دست او که حاصلم برد من موج ساحل های آرمم ولی او با موج ابرویش قرار از ساحلم برد هم با نگاهش زخم باران کرد دل را هم با نگاهی زخم های باطلم برد در سفره دل تکه ای از شعرهایم با نیمه آهش سفره ناقابلم برد
شاعر : سکوت بی پایان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 9:27 توسط محمد مهدی ذوالقدر |
|
|
از یاد رفته ای که صدایت نمی کنند
گلدسته های شهر دعایت نمی کنند افسانه گشته ای تو پس از کوچ آخرت یادی نمی شوی و روایت نمی کنند در این زمان که سامریان نقشه می کشند موسی(ع) بیا که امر ولایت نمی کنند عاشق کشی رواج دل شهر گشته است عاشق کجاست ؟ سر به فدایت نمی کنند این شب گرفتگان که سپیدی ندیده اند از دوری تو صبح ؛ شکایت نمی کنند پر گشته راه پا به جهان ضرب می شود حاصل؛ نگاه به جاده پایت نمی کنند پروانه ها کم اند به دورت غریبه ام سلمانیان ؛ بدان که رهایت نمی کنند
شاعر : سکوت بی پایان |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 3:41 توسط محمد مهدی ذوالقدر |
|
|
خیابان گرگ بازار است می دانی عزیز من تو یوسف باش دشوار است می دانی عزیز من زلیخا برده می گیرد عزیز شهر تنها شد ولی یعقوب بیدار است می دانی عزیز من غریبی با تمام غصه های سر به افلاکش که امیدش به دیدار است ؟ می دانی ؟ عزیز من طبیبی در میان ما به این سو می دود آن سو چه درمانی که بیمار است ؟ می دانی عزیز من؟ چرا شاعر نمی خوانی صدای اشک چشمش را چرا شعر تو تب دار است می دانی ! عزیز من بیابان گرد دریا اشک بارانی به ابرم زد دلم چون ابر خونبار است می دانی عزیز من <سکوت> من قیامی کن غرور شهر من بشکن که شهرم گرگ بازار است می دانی عزیز من
شاعر : سکوت بی پایان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:16 توسط محمد مهدی ذوالقدر |
|
|
روز هفتم ساعت هفت انتظاری سبز سبز شاخه ای با میوه های بیقراری سبز سبز خاک باید ریخت بر چشمان سرد این زمین با زمستان خواب می گردد بهاری سبز سبز این علف ها هرز می روید چرا یاری کنید چون گل نرگس بخواهد لاله زاری سبز سبز هر که بالی داشت مردم نام او پروانه نیست بوی او گمگشته در یک روزگاری سبز سبز خاک باید خورد در این راه سرخ انتظار سبز باید گشت تا آید قراری سبز سبز شمع شو پروانه شو در چوبه عشقش بمیر تا که نامت را بسازد سربداری سبز سبز کوچه را از ماه و خورشید و ستاره پر کنید راست می گویند می آید نگاری سبز سبز
شاعر : سکوت بی پایان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:55 توسط محمد مهدی ذوالقدر |
|
|
بسم رب الشهدا در روز اول یک صدا انسان خطابم کرد و رفت در ابتدای راه عشق در پیچ و تابم کرد و رفت دستی به آوای نهان بر بام چشمانم کشید گویی ندانستم چرا از خاک ، آبم کرد و رفت پرواز کارم بود و بس افسوس ماندم در زمین با چهارده بالی که او پرواز نابم کرد و رفت ای عاشق منزل رسان یک در برایم باز کن آخر نظر کن حال من یارم جوابم کرد و رفت مانند کودک های بی باور که جا خوش کرده ام شاید دلیل یار من این بود و خوابم کرد و رفت از دور می خواند که تا با پای خود سویش روم زیرا که در روز ازل انسان خطابم کرد و رفت
شاعر : سکوت بی پایان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:59 توسط محمد مهدی ذوالقدر |
|
|
بهزاد بيگلي : زمزمههاي پدرانه كجايي اي تب طوفاني زمين! اي مرد! تو را قسم به پريشانيام! بيا! برگرد! بيا حضور درخشان واپسين خورشيد! بيا! طليعة آرامش هزاران درد
تو از ديار كدامين ستاره ميآيي كه گفتهاند كه با يك اشاره ميآيي بيا كه خلوت چشمم هنوز باراني است به خواب ديدهام آيا دوباره ميآيي؟
دلم گرفت بيا و دوباره پند بگو و از شكوه سواران سربلند بگو بيا و از يله مردان دشت- از مردان بيا و از -پدراني كه رفتهاند- بگو بگو كه بشنود اين را پدر كه دلگيرم كه جاي خاليات اين بار ميكند پيرم هنوز چشم به راهم مگو كه يادم نيست و باز از تو سراغي- نگو- نميگيرم
پدر سلام! كجايي كه جان به سر شدهام بيا كه از قد مادر- خميدهتر شده ام به دستهاي امشب دوباره محتاجم پدر بيا كه از امروز من پدر شده ام
برايم از غم باران غزل بگو امشب ترانه- شعر نه!- ضرب المثل بگو امشب نه هديهاي كه نه! اما جواب اين همه سال سوالهاي مرا لااقل- بگو امشب
ببين آهاي پدر! آشناي نايابم نكرد دست نوازشگرت شبي خوابم براي اين همه ناگفتههات –بابايي- که زير بارش يادت هنوز بيتابم بيا ببين كه فرودت فراز خواهد داشت چراغ نسل تو عمري دراز خواهد داشت براي كودكم امشب پدر بزرگي كن كه قصههاي شبت را نياز خواهم داشت
هنوز رسمي از اسمت اگر نميدانم وظايف پدري را –پدر!- نميدانم فقط شنيدن بابا چقدر شيرين است هنوز چيزي از اين تازهتر نميدانم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 16:53 توسط محمد مهدی ذوالقدر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
document -->
درباره وبلاگ |
تعدادی از اشعار شاعران بزرگ و در کنار آنها اشعار کوچک شاعری چون سکوت بی پایان
|
| پیوندهای روزانه |
|
جاوید الاثر Engilish انجمن شاعران شعر دفاع مقدس زندگینامه شهید مرتضی آوینی سایت تبیان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 تیر 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر با بزرگان شعر دفاع مقدس با بزرگ مردان گمنام داستان ها و نوشته های خواندنی نغمه های آسمانی |
| نویسندگان |
|
محمد مهدی ذوالقدر سکوت قاصدک دلسوخته |
| پیوندها |
|
شهید آوینی سایت تبیان نازمه |
|
RSS
|